|
|
|
|
|
(قسمت چهارم) اختلاف علمابرسرصندلي!!!:بعدازاین که درسال۱۲۸۵ خورشیدی مظفرالدین شاه فرمان مشروطه راصادرکرد ازهمان آغاز بین نمایندگان ملت اختلاف حتی برسرمسائل پیش پا افتاده شروع شد. برخی مواردرا درنوشته های قبلی ضمن زندگی نامه مخالفان مشروطه نوشتم اما این مورد که درپی می آید هم خنده آوراست هم درآور! : چون براي اوّلين باربودكه مجلسي به شكل نوين تاسيس وتشكيل مي شد؛نه جاي تماشاچيان معين بودنه جاي نمايندگان وبخصوص ناطقين وهيأت رئيسه.علاوه براينكه تماشاچيان آداب ورسوم ومقررات را نمي دانستند؛بلكه خودنمايندگان نيزبامقررات بحث درمجلس ورعايت وقت واحترام به طرف مقابل و... غريبه بودند.واين ازمشكلات اوليه بود.كساني بودندكه صندلي را غير بومي ونشستن برروي آن راخوش نداشتندبخصوص بخشي ازعلماي اسلام حاضر درمجلس كف زدن وهورا كشيدن را شايسته نمي دانستندحتّي رهبران مذهبي كه طالب مشروطه بودندودربرابرطيف مشروعه خواه باروشنفکران ائتلاف داشتند: « وقتي سعدالدوله گفت اداره دولت پيوسته دست يكعده اشخاص است كه تغيير ناپذير... و تماشائيان هورا كشيده و دست زدند خاطر سيد طباطبايي مكدر گشت كه اين عمل انحصار به فرنگي ها دارد ما نبايد... از آنها اقتباس كنيم.»[1] حاج شیخ علی نوری هرکس هر چه می گفت مخالفت می کرد . زمانی که تقی زاده گفت : « امروز ما باید تقلید و تسلیم محض باشیم در امور دنیویه . جهت اینکه تمام امور را به تجربه زیاد سالیان دراز است اصلاح کرده اند. تعیین صندلی و محل نطق نه برای این است که چون آنها کرده اند ما اگر بکنیم تقلید است. این برای این است که اصـلاح غیر از این راه نیست» حاج شیخ علی نوری در جواب می گوید:« اینکه گفتید تقلید باید کرد ،تقلید عقل و شرع را باید کرد.خلاصه بر اثر مخالفت وی استفاده ازصندلی میسر نشد.»[2] 19روز بعد قالیچه آوردند و انداختند تا مکان ناطق معین باشد و اوّلین بار سید محمد تقی هراتی منشی مجلس در روی قالیچه ایستاد.آنچه مسلّم است قانون مشروطه را از روي قوانين بلژيك و نيز حقوق بشر فرانسه تدوين كرده بودند و اعتراف افرادي چون طباطبايي و ساير علماي مشروطه خواه مطابقت آن با شرع انور بود. برآشفتن به خاطرکف زدن وهوراکشیدن وغربی دانستن این مواردنشانگر این بود که طیف مشروطه خواه مذهبی،آشنایی لازم و اصولی از سیستم حکومتی مشروطه و عواقب آن نداشتند ۲-نوایی،عبدالحسین.(2536) فتح تهران گوشه هایی ازتاریخ مشروطیت، بابک،ص108 - این روزها درشبکه ی سوم سیمای ایران میزگردی تحت عنوان روبه فردا رامشاهده می کنیم که نظرات مخالف وموافقین رادرخصوص مسائل انتخابات وبعدازآن را به بحث می نشینند تابحال مناظره ی آقای مطهری با یک روزنامه نگار ونیز حسین شریعتمداری مسئول کیهان با کواکبیان ونیز آقای اطاعت با ذاکانی رادیده ام نمی خواهم نظرم را بنویسم چون مطلب به درازا می کشد وخسته کننده خواهد بود اما می خواهم درصورت لزوم نظر دوستانی که این موضوع رادیده اند هرچند کوتاه بدانم. شما چه نظری دارید؟ من فقط یک نکته را می گویم که مجری محترم بی طرف نیست ومی خواهد به نفع جناح اصولگرایان نتیجه گیری کند.بگذریم. فعلا. تابعدبدرود |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت توسط پورمحمد
|
|
||
|
|
|
|
|
مخالفان مشروطه(قسمت سوم) حاج سيد ابوالقاسم امام جمعه تهران: وی متولد 1282 ق پسر بزرگ سيد زين العابدين امام جمعه بود. در نجف تحصيل كرده و بعد از فوت پدر در 1321 قمري امام جمعه تهران شد. در 1323 با دختر مظفرالدين شاه وصلت كرد (شكوه الدوله زن موقرالسلطنه) و «در اطراف اين ازدواج خيلي گپها زده ميشد» به دليل مخالفت با مشروطيت به مرور از وجهه و اعتبار او كاسته شد. وي طرفداري از احمد علاء الدوله در ماجراي تحصن طباطبايي و بهبهاني بود. بعد از فتح تهران به دست مجاهدين وي به سفارت روسيه پناه برده بود. . شخص امپراطور روس او را به تبعيت روس پذيرفته و تحت حمايت خود قرار داد. وي معزول و برادرش سيد محمد كه از اعضاي دادگاه انقلابي بود امام جمعه شد.او«خوش محضر، درس خوانده، فقیه، ثروتمند، فوق العاده عياش و خوش گذران بود» وي بوسيله سفارت عازم اروپا شد و بعد با اجازه دولت ايران بازگشت و در 1306 خورشيدي در سن 62 سالگي در تهران از دنيا رفت[1] البته علمای اهل تسنن نیزحامی حکومت پادشاهی سنتی بودندوبامشروطیت مخالفت می کردند.آورده اند که سه نفر ازعلمای کردستان یکی ملقب به شیخ الاسلام ودیگری امام جمعه ودیگری شیخ المشایخ به نمایندگی ازطرف علما واهالی کردستان به دارالخلافه رفته ولایحه ای که علمای اهل سنت امضاکرده بودندتوسط امام جمعه خوانده می شودکه طی آن «سلطان رااوالامردانسته» وازاین که شاه می خواهد مجلس رادایرکندابرازناراحتی نموده بودندوتقاضا کردند:«شاه مارابه این بدعت مبتلا نفرمایندثانیاًآنکه اگر اول ممکن نیست اجازه جلاءوطن به دعاگویان مرحمت شود.والا حکم قتل عامة دعاگویان داده شود»[2] علمای اهل سنت برخلاف شیعه با حکومت پادشاهی بیشتر توافق دارند.چون ازموضوع بحث ما خارج است می گذریم.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت توسط پورمحمد
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- آغازمحرم ودهه ي اول آن كه يادآورقيام حسين بن علي ع برعليه حاكميت يزيدبن معاويه مي باشدبرپيروان مكتبش گرامي باد. ۲- امروزنزديكي هاي ظهربادريافت پيامكي خبردارشدم كه آيت اله منتظري درگذشت. به سايت ها مراجعه كردم ديدم كه خبردرست است او درسن ۸۷ سالگي ازدنيارفت. روحش شاد. ۳- سايت محمدنوري زاد مراجعه كننده ي زيادي دارد. البته وي ازنويسندگان نشريه ي كيهان بود بعدازانتخابات ديدگاه هاي متفاوتي ازاومشاهده شده ومي شود.مطلبي ازوي بدستم رسيد با اين عنوان: عكس امام رامن پاره كردم!! تعجب كردم به وبلاگش مراجعه كردم ديدم كه موضوع مطلبي است ازاو دراين خصوص. محمدنوري زاد قسمت دوم: ميرزا حسن مجتهدتبریزی : وي مجتهدي بود كه در كنار ميرهاشم دوه چي مخالفان مشروطه را در تبريز حمايت و رهبري مي كرد. او نيز به پيروي از شيخ فضل الله نوري مشروطه ی مشروعه مي خواست و طي تلگرافهايي از علماي نجف مي خواهد حكم دهندکه مشروطه بایدمشروعه باشد؛ امّا عبدالله مازندراني طي تلگرافي توهين آميز، مي گويد:«اي گاو مجسم، مشروطه مشروعه نمي شود»[۲] میرزا حسن مجتهد فرزند حاج ميرزا باقر آقا مجتهد كه مدتي از شاگردان ميرزاي شيرازي بود. بعد از فوت پدرش بر رسيدگي به مسائل قضايي تبريز را عهده دار شد. وي خود را اعلم مي دانست.«بر خلاف ساير علما مرافعه مي نمود» عليرغم اينكه سران انجمن تبريز او را از شهر بيرون كرده بودند و در«دو فرسخي تبريز دركندرود بسر مي برد» سران انجمن در مسائل شرعي نظر او را جويا مي شدند. موقع محاصره ي تبريز توسط نيروهاي مخبرالسلطنه از تبعيد بازگشت. به كمك ساير علما به «طرفداري از سلطنت و سنن قديم برخاستند. و اسلاميه را تشكيل دادند.»وي در 1337 درگذشت. مؤلف كتاب رجال آذربايجان «مهدي مجتهدي» از قول برادر خويش ميرزا عبدالله نقل مي كند: «روزي مرحوم حاج ميرزا حسن مجتهد جدّم، مرحوم حاج ميرزا خليل مجتهد عمويم، مرحوم حاج ميرزا مصطفي مجتهد پدرم انجمن كردند به سرم عمّامه گذاشتند و به دوشم عبا انداختند... پدرم روي به من كرد و گفت:«فرزندم تو را به تقوا توصيه مي كنم، بلواتمام شده است ... عالم پير دگر باره جوان خواهد شد. مي خواهم همواره در كنار مردم باشي برادرزادگانم را به جرم مخالفت با مشروطيت كشتند و خواهر زادگانم را به گناه مشروطه طلبي در مجلس شوري به قتل رسانيدند، دامادم را به اتهام وطن پرستي و ازادي خواهي روز روشن عاشورا [سال 1300] به دار كشيدند. بعد صداي خودرا بلندكرد و فرمود مي خواهم كه تنهامجتهد مستبدان نباشي بلكه مجتهد تمام تبريزيان باشي،تبريز را دوست بداري. اين شهر ما را نان داد و عزت و احترام داد.» [۳] (لازم به توضيح است كه اين مطالب قسمت هايي ازپايان نامه ي خودم مي باشد كه درخصوص اتحاد واختلاف علماي اسلام درمشروطه ي ايران نوشته بودم وسال ۸۶ دفاع كردم.) تابعدبدرود ۲- کسروی،احمد - تاريخ مشروطه ايران ص287 ۳-مجتهدی،مهدی.(بیتا)رجال آذربایجان،به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، نشرزرین، ص444و445
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت توسط پورمحمد
|
|
||
|
|
|
|
|
براي كساني كه به تاريخ معاصرايران توجهي حتي اندك داشته ودارند،شكل گيري انقلاب مشروطه وپي آمد هاي آن قابل تامل است.برخي بنابه دلايلي - كه دراين مقال پرداختن به آن مقدورومنظورنيست- اين حركت رانهضت مشروطه مي نامند.با همه ي ناكامي ها ،مشروطه ي ايران دست آوردهاي مهمي داشته است كه مهم ترين آن تدوين قانون اساسي وتشكيل مجلس شوراي ملي بود.يكي ازنكات مهم اين نهضت اين بودكه برخي ازعلماوروشنفكران درمقابل يكديگرودردفاع ازمشروطه ويامخالفت باآن صف آرايي كردندتاجايي كه مجلس بافتواي شيخ فضل الله نوري وبه دستورشاه وتوسط روسها به توپ بسته شدوبرخي نمايندگان مشروطه خواه اعدام شدندوبعدبافتح تهران به دست هوادارن مشروطه ،محمدعلي شاه بركناروشيخ فضل الله اعدام شد.باتوجه به اين كه تبريزدربازگرداندن مشروطه وهديه ي آن به ايرانيان نقش مهمي داشته است به طورمختصرگوشه هايي اززندگي نامه ي يكي ازمخالفان مشروطه (ميرهاشم دوه چي) ويكي ازموافقان(يوسف خان تبريزي)را مرور مي كنيم باشدكه مفيدافتد. میر هاشم دوه چی تبریزی: (مخالف مشروطه) وی درکنار میرزا حسن مجتهدتبریزی حامی شیخ فضل الله ومحمدعلی شاه بودند.درماجرای درگیری نیروهای مشروطه خواه تبریزبامخالفان آزادی ومشروطه ،نام وی برای محققین شناخته شده است. در1289 قمری در تبریز متولد شد .در جوانی شاگرد بزاز بود.در 1318 به نجف رفت و تحصیل کردو در 1323قمری به تبریز بازگشت.درمحله شتربان پیشنمازی و ملایی می کرد.اورا «از مردم بی عقیده ،خودخواه و جاه طلب» نوشته اند.دراول مشروطه خواه بوده است.چون« در 1324 تعدادی از مردم تبریز به قنسولخانه انگلیس رفتند و سردسته ی آنها سید هاشم بود. وی به عنوان اول شخص مشروطه معروف شد» . اما برعلیه مشروطه برخاست وباعلمای مخالف مشروطه همچون حسن مجتهد و... متحدشد،«چون مردم را اذیت می کرد دکانها را بستند و اخراج او را خواستند خودش به تهران رفت. در تهران با محمد علی شاه نشستی کرد و به تبریز برگشت و انجمن اسلامیه را تشکیل داد»وقتی مجلس به توپ بسته شد وتبریز به محاصره ی نیروهای دولتی درآمدمحله ی دوه چی،باغ میشه وآن طرف تلخ رود«آجی چای» در دست میر هاشم و حامیان میرزا حسن مجتهد بود.بعد از صدور فرمان جهاد از طرف آخوند خراسانی ،ستارخان قیام کرده و بعد از مقاومت و تلاش سخت، نیروهای استبداد را شکست دادندمیرهاشم به تهران رفت.قیام ستارخان که به حکم جهادآخوندخراسانی انجام پذیرفته بودسایرشهرها رانیز به حرکت واداشت.وبه طرف تهران حرکت کردند. بعدازفتح تهران توسط مجاهدین مشروطه خواه ،میر هاشم دوچی تغییر لباس داده به حدود لواسان رفت و از آنجا به مازندران فرار کرد و خود را طبیب معرفی کرد.به دليل اختلاف درگفتاروكردارمورد بد گماني مردم قرار گرفت امير مكرم لاريجا ني اورا گرفتار كرد وبه تهران فرستاد وتسليم دادگاه انقلابي نمودند بعداز يك ساعت محاكمه راي به اعدام وي دادند و پس از چند ساعت در 22رجب 1327قمري در ميدان سپه به دارآويخته شد.لوحه اي كه گناهان او بر آن نوشته شده بود به سينه اش نصب نموده واجازه داده شدكه تا 24ساعت با اين سيا هه گناهان بالاي دار بماندودارايي اورا حكومت مصادره كرد .»[1] (قسمت اول) ۱- بامداد، مهدی.(1347) رجال ایران ،چاپخانة بانک بازرگانی ایران،جلد چهارم ص410و413 تاحکایتی دیگربدرود |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت توسط پورمحمد
|
|
||
|
|
|
|
|
چندی است به زندگی وزیستن و... می اندیشم
وچه پر معنی یافتم سروده ی مرحوم شاملو راکه: ........ زیستن سخت ساده است وییچیده نیزهم!! ............
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت توسط پورمحمد
|
|
||
|
|
|
|
|
۱- نمی دانم «سه تار» جلال آل احمدرا خوانده اید یانه؟ ۲- امروز به «سامی یوسف »گوش کردم لذت بردم .وقتی سخنی ازدل برآید لاجرم بردل نشیند وصدای ایشان نیزدلنشین است خدا حفظش کند. چنان لذت بردم گویی به استادبنان واستادشجریان گوش می کردم. راستی هیچ اندیشه کرده ایم که چرا درقیامت می گویندموقع رستاخیز برصوراسرافیل دمیده می شود؟ (صورشاخی است که برآن می دمندنوعی شیپوررا می گویند) ۳- استادمشکاتیان درگذشت روحش شادباد وبرخانواده ی موسیقی تسلیت. فعلابدرود |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت توسط پورمحمد
|
|
||